همچنان دود میگیرم

نیمه کاره ترین خاطره من
مربوط می شود به لغزش دستانت
و نوازشی که پایانش را
پایانش را
پایانش را هر چند شب جرعه های آب
در حفره های تاریک کالبدم غرق می کند .
و دوباره کابوس این پایان
چند شب دیگر
متولد می شود .

تقدیم به ساحت روحانی انکار
در پای تک تک پله های عمارت جاویدانش
که خونابه تردید از آنها می چکد .
می توان رد پای سرخ آخرین حقایقی که به قربانگاه فرستاده ام
تا خود مسلخ و بقایای فروزانش را از دور دید .
و سینه را مملو از دود وجودشان نمود .
که در آتش می سوزند می سوزند .

هیچ گاه فراموش نمی کنم
سخن کاهن معبد را :
حقیقت در ذهن بشر :
ابتدا نور است
سپس تاریکیس
بعد بی اهمیت
و در انتها …

کسی خبر از انتها نداده و نمی دهد
اما هیچ چیز چون حقیقت اینچنین سمی و جاویدان نمی سوزد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: