115145676049873758

مرد قسمت های نه چندان مهمی از قلبش را جدا می کند و در یک کیف دستی کوچک می گذارد . اول صبح ، اتوبوس به همراه مسافرین سحر خیز خود به ایستگاه نزدیک می شود .در حالی که راننده بلیطش را پاره می کند ، نگاه مرد صورت مسافران را یک به یک از نظر می گذراند .ایستگاه بعد از اتوبوس پیاده می شود و دیگر نمی توان از نگاهش چیزی فهمید .
مدتی بعد ، اتوبوس و تک تک مسافرانش منفجر میشوند .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: