خانه ای بالای تپه ها

 

مشکل اینجاس که کسی به فکر من نیس ،
کسی برای بالا نگه داشتن من تلاشی نمی کند ،
من احتیاجی به آن بازوان که مرا می خواهند نگه دارند ندارم .
من نردبان می خواهم .
دیگر هیچ کس قلاب برای ازین بالاتر ندارد و

اشک دارم
من بالا می خواهم ،

کسی خوب نمی نویسد ،
کسی پابه پا نمی نوشد
کسی آزاد نمی کشد

من دلم لذت می خواد
لذت لذت بخش تر بودن ،

من اشک دارم ،
من بالای تپه ها می روم
به گوشه های خاکی و جنگلی کوهپایه پناه می برم .

من گریختم از اجتماعی که تغذیه ام نکرد .
دوباره این طبیعت مصنوعی اطرافم را می شکنم .
یکی دیگر می سازم .

خانه ام را موقتا روی این تپه ها می سازم  .
یک رادیو می خرم با برنامه های مورد علاقه ام .
چراغ خوابی که نورش را تنها روی کتاب های خوش یمن دوران جدید پخش می کند .
یک دسته کیم که آس های وقت شناس داشته باشد .
یک بانو که تازه از سفر برگشته باشد و دائما مرا به رفتن به سفر ترغیب کند .
به خراب کردن خانه و تقسیم کردن تخت خواب .

با جاده های یک طرفه به سمت جای دیگر
چند تا تابلو راهنما نصب شده در راه های نزدیک
با محتوای نامعلوم اما تسکین بخش و دلگرم کننده .

بیدار خواهیم شد در حمام نور غروب خورشید  و کشش ماهیچه هایمان در تخت خواب
و بهترین آرزو ها برای شب تازه
و نقشه های جدید و تصمیم های سریع و بدون فکر
نقشه قدیم را می سوزانیم در میان آتشی که در خانه برافروختیم و به سمت تپه های بالاتر یا هرجای دیگر .  

  دیگر.
 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: